حسن حسن زاده آملى
276
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
برايش موجود باشد و اين صحيح نيست زيرا تعليل شىء به نفس خود است ) . يا اينكه گوييم همان تعليل ( يعنى عليّت و لمّيّت ) باشد و معنى اين است كه عقل بالقوه عقل بالفعل مىگردد به سبب حصول صورت مجرّد براى عقل كه حصول امر غير ذى وضع است ( كه صورت معقوله باشد ) براى امر موجود غير ذى وضع مستقلّ الوجود كه عقل بالقوّه يعنى نفس ناطقه است . پس به اين نحو حصول تعقّل حاصل مىگردد و عقل از قوّت به فعل مىرسد و تعليل شىء به نفس خود نيست . توضيحا اينكه در حصول صورت فعليّه براى مادّه چون صورت مكتنف به غواشى و عوارض مادّى است و مادّه هم شأنيّت عاقل بودن را ندارد در اينجا نتوان گفت كه مادّه همان صورت فعليّه است و صورت فعليّه ، معقول و معلوم است و اتّحاد عقل و عاقل و معقول است . كأن كسى بگويد پس چرا در حصول صورت فعليّه براى نفس مىگوييد كه نفس با صورت فعليّه ، متّحد به حسب وجود شده است و اتّحاد عقل و عاقل و معقول است با اينكه نسبت نفس كه عقل هيولانى است با صورت فعليّه نسبت هيولى با صورت است ؟ در جواب گفته مىشود كه : حصول صورت براى نفس ، حصول امر غير ذى وضع است براى امر موجود غير ذى وضع مستقل الوجود كه هم صورت مجرد از غواشى مادّى است و هم نفس . لذا در اينجا اتّحاد عاقل به معقول است به خلاف مادّه و صورت ، علاوه اينكه مادّه مستقل الوجود هم نيست پس تعليل مذكور در حصول صورت علميّه براى نفس بيان لمّيّت و علّيّت اتّحاد عاقل به معقول را مىكند كه به چه سبب در نفس و صورت علميّه اتّحاد مذكور صحيح است و در مادّه و صورت فعليّه صحيح نيست و اين تعليل شىء به نفس خود نيست . وانگهى نسبت نفس با صورت علميّه نسبت هيولى با صورت نيست منتهى اينكه گفته شود : نفس با صورت علميّه به منزلهء هيولى با صورت است . امّا مطلب سوم كه ايراد نقوض است در درس دوّم گفته شد .